|
سلام... !
من اومدم... برگشتم نه بخاطر اینکه بگم بدقول شدم به همسفرم... . نه... . اومدم تا حرف بزنم... . ایندفعه یه نامه ی بلند و بالا واسه همسفرم همراه به عالمه بغض و حسرت و آه و اشک و بوسه... . پس واسش می نویسم به مناسبت تولدش : سلام همسفرم... گر چه از هم دوریم و نمی تونیم دستهای هم رو بگیریم و روی سنگ فرش خیابونا مثه آدمای خوشبخت راه بریم و بخندیم و لاو باشیم اما هنوزم چیزایی هست که بخاطرش دست و پا برنم که فقط یه دقیقه برم تو فاز عشقولانه و توی خودم ٫ با خودم و بخاطر تو زندگی و لحظه های پاکمون رو مرور کنم که با اونا خوش باشم و همه بفهمن که سر خوشم... . هنوزم شبا گریه می کنم ... شاید خیلی شدید تر از روزایی که وقتی از پیشت می اومدم خونه و لباسم رو می ریختم رو زمین و ولو می شدم و زار می زدم بخاطر اینکه دوباره کنار هم نیستیم... . خیلی بیشتر از قبل گریه می کنم... . هنوزم توی افکارم و رویاهام دنبال هرم نفسهاتم... . نفسهایی که با هر بار دم و بازدم به خودم می گفتم شاید همه عاشقا واسشون لذت داره که با هرم نفسهای معشوقه هاشون زندگی کنن و عاشقی رو ادامه بدن... . نمی دونی این چند وقته که ننوشتم چی به روزم اومده... . اونقدر گند زدم به همه چی که اگه اینجا بودی سرم داد می زدی که این چه وضعیه که درست کردی... . حالم خرابه... داغونم... . این تنها خلوتگاهی بود که من داشتم ... نوشتن... وقتی ننوشتم حس کردم یه حسی نوک دستهام رخنه کرده و داره فریاد می زنه که تو چرا زندگی نمی کنی٫ مگه زندگیت همین نوشتن نیست ؟؟؟؟ پری بهش می گفت زندگی کاغذی... . ازم یاد گرفت که بنویسه ... اما بازم بهش می گفت زندگی کاغذی... بگذریم... . تازگیا کم حوصله شدم... . می خوام رک حرف بزنم... . مثه وقتایی که می گم و تو جواب اس ام اس نمی دی ٫ قهر می کنی!!! مثه لحظه هایی که جای من و تو عوض می شه و من ناز می کشم ... . خسته ام ... خسته ام از بس همه عاشقتن ... . مهر مار داری تو پسر ؟؟؟ از شوخی گذشته خسته ام داغونم از این عاشقای تو... . خسته ام از به شوخی گرفتنات... . بی خیال... . اینا رو بی خیال... . حضور قشنگت مهمه ... . همسفرم امروز تو یه سال بزرگتر شدی... مردتر و مهربونتر... . وفتی تو اینجایی ٫ کنارمی ٫ تنها به یه چیزی فکر می کنم و اونم اینه که ما همیشه مال همیم... . (( من هنوزم می گم اگه واقعا کسی توی قلبت داره دودو می زنه بگو... من می رم... . هنوز دیر نیست... )) تولدت مبارک عزیز من... . + نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 21:31 نوشته ی مرضیه |
|
| ||||||