|
سلام... .
تو قصه یه عشق رو ننوشتی ... اومدم بگم اینکه ننویسی هم یه جوابه واسه خودش... . انگاری تمام جواب های دنیا رو دادی... . خیلی منتظر ایستادم تا بیای و جمله ایی بنویسی... ولی نیومدی... . این بحث رو بی خیال... اومدم یه چند جمله ایی از حرفام رو بگم... . ( ادامه اش حذف شد ) *** می دونم که الان داری موهای خودتو می کنی که چرا همه اینطوری می گن... ولی اگه تو هم اینا رو می نوشتی همون رفیقات می گفتن که خودتو کوچیک نکن... چون دیدم دارم می گم... . عیبی نداره... همه درست می گن... . رابطه باید برابر باشه... . باید ببینم افراط کردم یا تو تفریط و یا برعکس... . یا اصلا رابطه خیلی هم برابره... . وقتی می آم که جوابم رو پیدا کنم... . پس تا وقتی جوابمو پیدا نکردم خبری از من نیست که نیست... .
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388 0:6 نوشته ی مرضیه |
|
| ||||||