سلام.....
مهدی هستم........
همسفر مرضیه............
میخوام حرف بزنم...............................
اره میخوام حرف بزنم................................
اینو مرضیه ازم خواسته.................................
میخوام جواب حرفای دوستاشو بدم........................
اما نمیتونم چیزی که تو دلمه بگم............................
نمیدونم چرا نمیتونم به رشتیه تحریر تبدیلشون کنم.........
خوب شاید اینم یجورشه...............
امیدوارام یه روزی بیاد که منم بتونم مثل همسفرم انقدر خوبو جذاب حرفهایه دلمو بزنم.....
به امید چنین روزی.....
راستی داشت یادم میرفت که یه چیزه مهمو بهت بگم عزیزم............
(من قصه عشقو مینویسم)
از طرف من به دختر عموت تبریک بگو...
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388 11:53 نوشته ی مرضیه
|