|
حذف شد *** می دونی من به خودم گفتم بزار اول بی خیال این افراط و تفریط بشم... حرفاتو بشنوم بعدا بیام ببینم که کی افراط کرده و کی تفریط... واسه همینه که اینجام... . تو نوشته هات من هیچی نفهمیدم... می خواستم کاملا واضح بنویسی تا بفهمم حرفت چیه... . اجباری نیست ٫ اگه می خوای ننویس... . می دونی کسی مثل هانیه و دختر عمو و لیلا با تو دشمنی ندارن که ٬ می خوان که زندگیمون ( اگه قرار باشه با هم زندگی کنیم ) نشه فقط التماس به کنار هم بودن... . اونا دارن درست می گن ٫ من نباید جوری رفتار کنم که التماس بنظر بیاد و همین طور هم تو... ما قراره مکمل هم باشیم ( اگه قرار باشه با هم زندگی کنیم ) ٫ نه فردی تو لباس مکمل بودن... . نه یه فرد تنها در عین حال همراه با یه همسفر... . می فهمی منظورم رو؟؟؟ . می خوان که فردا ( اگه قرار باشه با هم زندگی کنیم ) همه اش تو سر هم نزنیم که ببین تو عاشق من بودی ها و اگر نه من که این همه عاشق داشتم ٬ تو خودتو جا کردی تو زندگیم ٬ تو نزاشتی من جوونی کنم و اینا ... . اینا میشه نتیجه همون التماس کردنا... . من به شخصه آدمای خوشبخت زیاد دیدم... آدمایی که با هر نفس دارن عشقو توی وجودشون بیدار تر از قبل می کنن ... . نمی دونم دیگه چی بگم... . من حرفامو زدم... . حالا منتظر می مونم که تو هم همه ی حرفاتو توی یه پست کامل بگی تا من نتیجه گیری کنم افراط بوده یا تفریط ٬ ٬ که بتونم جواب همه رو با سربلندی بدم که آیا تفریط بوده و از طرف کی و آیا افراط بوده و باز هم از طرف کدوممون ٬ من یا تو؟؟؟ ... . منتظرم... . + نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388 20:55 نوشته ی مرضیه |
|
| ||||||